عباس اقبال آشتيانى

86

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

مغول به كشتىگيرى و جنگ مشت‌زنان نيز علاقهء بسيار داشتند و از تماشاى مبارزهء ايشان لذّت مىبردند چنان كه خانان مغول همه‌وقت از اين جماعت عده‌اى را نزد خود نگاه مىداشتند و از ختا و قبچاق كشتىگير مىخواستند و وقتى كه ماوراءالنهر و ايران مسخر ايشان شد از آن بلاد هم جمعى را كه اين هنر داشتند به مغولستان بردند و ما سابقا حكايت تماشاى جوجى را از مبارزهء زنان خوارزم نقل كرديم . « 1 » مغول بمناسبت بىعلمى و عدم معاشرت با متمدّنين عقايد خرافى بسيار داشته و شياطين و جادو و سحر را در مجارى احوال و زندگانى انسان مؤثر و صاحب نفوذ شديد مىدانسته‌اند . از سحر و جادو بسيار مىترسيدند و هركس را كه به اين حيله متهم مىشد به سختى عذاب مىكردند و در ياسانامهء چنگيزى احكام شديد بر ضد اين جماعت موجود بود . كسانى كه مىتوانستند ملتفت سحر و جادو شوند و آنها را كشف و دفع كنند جماعتى بودند از كشيشان بت‌پرست بودائى بنام بخشى و توين و اهل علم سحر باسم قام . عقيدهء قامان اين بود كه شياطين مسخر ايشان‌اند و ارواح شريره را با آن جماعت الفتى است و بوسيلهء مراودهء با شياطين و ارواح مىتوانند از احوال و اوضاع خبر دهند و مغول به اين مردم اعتقادى داشتند و در شروع كارها تا موافقت قامان و منجمان را جلب نمىكردند بامرى مبادرت نمىورزيدند . يكى از مهم‌ترين وسايلى كه قامان براى پيشگوئى و تشخيص نيك و بدمآل كارها و تعيين اثر جادو داشتند نظر كردن در استخوان شانهء گوسفند بود و اين هنر را بعضى از خانان نيز مىدانستند و ترتيب آن اين بود كه استخوان شانهء گوسفند را در آتش آن‌قدر مىگذاشتند كه سياه مىشد بعد قام يا خان در او بدقت نظر مىكرد ؛ اگر استخوان سلامت از آتش بيرون مىآمد و حرارت آن را درهم نمىشكست نظرى كه خان داشت بر وفق مراد به انجام مىرسيد و اقدام در آن صلاح بود و اگر خلاف اين ترتيب مىشد و استخوان مىشكست يا قطعاتى از آن مجزى مىگرديد امر منظور عاقبتى خوش نداشت و اقدام مصلحت نبود . چنگيز خان به اين عمل اهميت فوق‌العاده مىداد و در كارها يا از يلوچوت‌ساى كه در اين هنر ماهر بود رأى مىخواست و يا خود كه نيز اين علم را نيكو مىدانست به آن اقدام مىنمود .

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به صفحهء 47 از همين كتاب .